X
تبلیغات
غزل باران

غزل باران

ولادت کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه و نور چشم امام  موسی  کاظم (ع)همچنین

روز دختر به همه گل دخترای ایرانی  مبارک /  این  دو رباعی  رو به همه دختر

خانمها    تقدیم  می کنم:

با آمدنش حال زمین بهتر شد

لبخند زد و حادثه ای دیگر شد

تقویم ورق خورد و به یمن قدمش

امروز خدا به نام یک دختر شد

*******

امشب به جهان حب نبات آوردند

بر روی زمین تازه برات آوردند

معصومه که خنده زد به دنیا انگار

از عرش صدای صلوات آوردند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 17:5  توسط غزل باران  | 

آواز خوش هزار تقدیم تو باد

سر سبزترین بهار تقدیم تو باد

گویند که لحظه ایست روییدن عشق

آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

                                                              

             

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 13:6  توسط غزل باران  | 

یک بار دگر نسیم نوروز وزید

دلها به هوای سال نو باز تپید

نوروز و بهار و بزم یاران خوش باد

در سایه دوست روزگاران خوش باد

                                                       بهار مبارک

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 23:14  توسط غزل باران  | 

اذان مهربانی را از مناره های ایمان می شنوی؟ از آسمان عطر صلوات می بارد. گل های

 نرگس به شادباش ثانیه هایمان آمده اند.

ترانه عشق بر لبانمان جاری است و لحظه هایمان بوی خدا گرفته.

به تکرار دوباره ی تاریخ می نشینیم، زمانی که دل ها به مژده ی آمدنش پیوند خورد و آینه ها

 از حضورش آبرو گرفت.

از آن روز که مُهر امامت بر پیشانی اسلام درخشید، دل ها به رویش جوانه ی دوستی گره خورد

 و انتظار سهم لحظه های ما شد تا روزی چشمانمان به آمدنش روشن شود؛ تا روزی دل هایمان

 فرشی گسترده باشد بر سر راه او که همیشه منتظرش هستیم.

آغاز امامت منجی مهربان بر دل های منتظر مبارک، ذکر صلوات همواره بر لبانتان جاری و

 لحظه هایتان پر از عطر گل نرگس باد.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 21:47  توسط غزل باران  | 

سلام و ثانیه هاتان پر از طراوت باران

وبلاگ نارنج و ترنج وبلاگ جدید و کاری است از اعضا و مربیان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان جهرم

امیدوارم لطفتون رو از ما دریغ نکنید. منتظر حضور قشنگتون در نارنج و ترنج هستیم

اینم آدرسش:

http://naranj-o-toranj.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 17:41  توسط غزل باران  | 

ای تیر لب تشنه او را دیدی

از هُرم صدای العطش لرزیدی

اینقدر تو بی تاب رسیدن بودی

که زیر گلوی مرد را بوسیدی

در دام کمان اسیر دشمن بودی

با قلب شکسته فکر رفتن بودی

در کعبه ی کربلا گمانم ای تیر

تو زائر بوسه گاه گردن بودی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 17:30  توسط غزل باران  | 

شرمنده ام آقا دلم اینجا غریب است

ذکر تمام ناله ام یجیب است

من مانده ام درحسرت یک جرعه از عشق

آقا تمام آرزویم بوی سیب است

چون ماهی  افتاده بر ساحل برایت

این قلب خسته بی قرار و بی شکیب است

آقا نگاهت را نگیر از من که بی تو

روح پریشان زاده ام  حسرت نصیب است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 17:30  توسط غزل باران  | 

باز هم سلام و آرزوی لحظه هایی سبز برای شما دوستان خوبم،با یک غزل قدیمی در خدمتتون هستم و چشم انتظار نظرهای خوبتون.

وقتی دلت برای خودت تنگ می شود

آیینه ای که سهم دلت سنگ می شود

گاهی صدا که پر شده از حس کال بغض

با حرمت سکوت تو در جنگ می شود

می خواهی از خودت برهی آسمان شوی

اما دو پای رفتن تو لنگ می شود

با خود به بعد فاصله ها فکر می کنی

دنیا به پیش چشم تو بی رنگ می شود

اینجا که سهم عشق به هر کس نمی دهند

با نام مستعار خدا ننگ می شود

شاعر بمان و فاصله ها را به هم بزن

هر چند با صداقت تو جنگ می شود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 0:0  توسط غزل باران  | 

شب تنهایی من بی سحر شد

و همراهم فقط چشمان تر شد

برای شانه های خسته من

نوازش های تو مثل تبر شد   

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 9:47  توسط غزل باران  | 

تفریح سالم!

چند وقتی بود که گلایه خانم بچه ها بالا گرفته بود که بابا چه قدر کار ؟ کمی هم به فکر خانواده ات باش ، پوسیدیم تو این خونه خراب شده ،    می دونی چند وقته یه مهمونی نرفتیم ، یه سفر ما رو نبردی و هزار تا گلایه دیگه و نیش و از این حرفا ...

پیش خودم فکر کردم بنده خداها حق دارند باید راه حلی پیدا کنم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 21:24  توسط غزل باران  |